آمریکا چگونه از یک مهاجم، قهرمان می‌سازد؟ / درس‌هایی که باید از جنگ روایت‌ها بگیریم
آمریکا چگونه از یک مهاجم، قهرمان می‌سازد؟ / درس‌هایی که باید از جنگ روایت‌ها بگیریم

ظاهراً در آمریکا برای ساختن قهرمان، دیگر اتفاق خارق‌العاده‌ای لازم نیست؛ کافی است یک خلبان جنگنده در جریان مأموریت نظامی علیه ایران سرنگون شود، مدتی در منطقه پنهان بماند و در نهایت نجات پیدا کند. همین ماجرا حالا در قاب برنامه «۶۰ دقیقه» شبکه CBS به روایتی پرآب‌وتاب تبدیل شده که بیش از آنکه صرفاً […]

ظاهراً در آمریکا برای ساختن قهرمان، دیگر اتفاق خارق‌العاده‌ای لازم نیست؛ کافی است یک خلبان جنگنده در جریان مأموریت نظامی علیه ایران سرنگون شود، مدتی در منطقه پنهان بماند و در نهایت نجات پیدا کند. همین ماجرا حالا در قاب برنامه «۶۰ دقیقه» شبکه CBS به روایتی پرآب‌وتاب تبدیل شده که بیش از آنکه صرفاً یک گزارش جنگی باشد، به سناریوی یک فیلم هالیوودی شباهت پیدا کرده است؛ روایتی که در آن، جای مهاجم و قهرمان به‌سادگی جابه‌جا می‌شود.

یک خلبان فراری، قهرمان قاب تلویزیونی

اصل ماجرا روشن است؛ جنگنده آمریکایی در جریان عملیات علیه ایران سقوط کرد و یکی از سرنشینان آن پس از خروج از هواپیما، مدتی در منطقه تحت کنترل ایران پنهان ماند و سرانجام در یک عملیات نجات گسترده پیدا شد.

اما «۶۰ دقیقه» ترجیح داده از این حادثه، داستانی بسیار بزرگ‌تر بسازد. خلبان از سقوط، جراحات، پنهان شدن در منطقه، حرکت در ارتفاعات و انتظار برای نجات می‌گوید و روایت چنان بر «بقا» و «نجات» متمرکز می‌شود که یک پرسش اساسی به حاشیه می‌رود: او اصلاً چرا در آسمان ایران بوده است؟

پاسخ در خود روایت CBS وجود دارد؛ او در یک مأموریت رزمی علیه ایران حضور داشته است. با این حال، در قاب تلویزیونی، این بخش در حاشیه قرار می‌گیرد و جای آن را داستان سقوط، جراحت، تنهایی و نجات می‌گیرد.

اینجاست که یک خلبان حاضر در عملیات نظامی، در قاب رسانه‌ای به قهرمانِ گرفتار پشت خطوط دشمن تبدیل می‌شود.

هالیوود حتی برای شکست هم فیلمنامه دارد

واکنش کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز دقیقاً متوجه همین تغییر قاب شده است. بخشی از آنها روایت مطرح‌شده را بیش از اندازه سینمایی و تبلیغاتی دانستند و درباره تناسب برخی جراحات ادعایی با مسیری که خلبان از آن سخن می‌گوید، تردید کردند.

در یکی از واکنش‌ها، کاربری با لحنی طعنه‌آمیز به روایت مردی اشاره می‌کند که پس از سقوط و تحمل جراحات شدید، توانسته در منطقه‌ای کوهستانی حرکت کند و خود را به ارتفاعی حدود ۷ هزار فوت برساند؛ روایتی که از نگاه او بیشتر به یک سناریوی هالیوودی شباهت دارد.

کاربر دیگری نیز این ماجرا را به یک «فیلم هالیوودی آبکی و تبلیغاتی» تشبیه کرده و برخی دیگر اساساً درباره صحنه‌سازی یا تبلیغاتی بودن مصاحبه ابراز تردید کرده‌اند.

این واکنش‌ها را البته نباید به معنای اثبات ساختگی بودن حادثه دانست؛ اصل سقوط جنگنده و عملیات نجات، از سوی منابع آمریکایی و گزارش‌های مستقل تأیید شده است. مسئله منتقدان، بیشتر نحوه روایت و بزرگ‌نمایی قهرمانانه یک حادثه نظامی است.

وقتی قرار است از یک شکست نظامی، تصویر پیروزی ساخته شود، یکی از ساده‌ترین راه‌ها تغییر زاویه دوربین است؛ به جای جنگنده سرنگون‌شده، مردی نشان داده می‌شود که زنده مانده؛ به جای مأموریت نظامی، از شجاعت و بقا گفته می‌شود و به جای شکست، «معجزه نجات» در مرکز تصویر قرار می‌گیرد.

قهرمان‌سازی سفارشی، حتی صدای منتقدان را هم بلند کرده است

ماجرا زمانی حساس‌تر می‌شود که بحث نقش پیت هگزث، وزیر دفاع آمریکا، در شکل‌گیری این مصاحبه مطرح می‌شود.

بر اساس گزارش‌هایی که در رسانه‌های آمریکایی منتشر شده، دفتر هگزث برای حضور دو خلبان در این برنامه تلاش کرده بود؛ هرچند یکی از آنها در نهایت حاضر به مصاحبه نشد. هگزث نیز با خلبان دیگر دیدار کرد و گفت‌وگو با او انجام شد.

پنتاگون ادعای اجبار را رد کرده و تأکید داشته که حضور خلبان انتخاب شخصی او بوده است. بنابراین نمی‌توان با قطعیت از «تحمیل» مصاحبه سخن گفت؛ اما همین تلاش برای شکل دادن به حضور خلبانان در یک برنامه پرمخاطب، به گمانه‌زنی‌ها درباره اهداف رسانه‌ای و سیاسی این روایت دامن زده است.

منتقدان آمریکایی و کاربران شبکه‌های اجتماعی، این ماجرا را بخشی از تلاش برای ساختن روایتی مطلوب‌تر از عملکرد آمریکا در جنگ می‌دانند؛ روایتی که قرار است توجه مخاطب را از نتیجه یک عملیات نظامی، به داستان بقا و نجات یک خلبان معطوف کند.

در این قاب، دیگر مسئله اصلی این نیست که جنگنده سقوط کرده است؛ مسئله این است که خلبان چگونه زنده مانده. دیگر درباره چرایی حضور او در آسمان ایران صحبت نمی‌شود؛ درباره چگونگی خروج او از «پشت خطوط دشمن» روایت ساخته می‌شود.

فرمول ساده است: شکست در میدان را با پیروزی در روایت جبران کن.

وقتی قهرمان‌سازی جای واقعیت جنگ را می‌گیرد

این نخستین بار نیست که یک حادثه نظامی در قاب رسانه‌ای به داستانی قهرمانانه تبدیل می‌شود؛ اما واکنش‌های شکل‌گرفته به این مصاحبه نشان می‌دهد بخشی از مخاطبان حاضر نیستند این قاب را بدون نقد بپذیرند.

اعتراض‌ها از هالیوودی بودن روایت و تردید درباره برخی جزئیات آن تا انتقاد از نقش پنتاگون در شکل‌گیری مصاحبه امتداد دارد. بخش دیگری از واکنش‌ها نیز به یک نکته ساده بازمی‌گردد: فردی که در قالب یک مأموریت رزمی علیه ایران در آسمان این کشور حضور داشته، حالا در مرکز داستانی قرار گرفته که بیش از هر چیز بر مظلومیت، بقا و نجات او تأکید می‌کند.

به بیان ساده‌تر، منتقدان می‌گویند پیش از آنکه این ماجرا را داستان قهرمانی بدانیم، نباید فراموش کنیم که این خلبان در آغاز داستان، مهاجمِ یک عملیات نظامی بود، نه ناجیِ مردم.

ایران قهرمان کم ندارد؛ مشکل، روایت کردن است

اما اینجا مسئله فقط یک برنامه تلویزیونی آمریکایی نیست؛ مسئله به یک تفاوت بزرگ‌تر در جنگ روایت‌ها می‌رسد.

آنها تلاش می‌کنند از یک حادثه، یک چهره قهرمانانه بسازند؛ حتی اگر قهرمان داستان، خلبانی باشد که در جریان یک عملیات نظامی با هدف نابودی اهداف انسانی سقوط کرده است. ما اما بارها از کنار داستان‌هایی عبور کرده‌ایم که ظرفیت ساختن یک روایت ماندگار از شجاعت و فداکاری را داشته‌اند.

چند ماه پیش، در جریان جنگ رمضان ۱۴۰۵، خلبانان ایرانی با جنگنده‌های F-۵ به مأموریتی بسیار پرخطر رفتند؛ روایتی که از پرواز در ارتفاع بسیار پایین و نزدیک شدن به مواضع آمریکا در کویت حکایت دارد. آنها برای دفاع رفتند، مأموریت را انجام دادند و حتی از خودشان فیلم و عکس نگرفتند؛ چون تصور می‌کردند شاید دیگر بازگشتی در کار نباشد.

این طرف، یک فرار و چند روز پنهان ماندن، با قاب تلویزیونی و روایت‌پردازی به داستان قهرمانی تبدیل می‌شود؛ آن طرف، مردانی به دفاع از حق، به دل مأموریتی می‌روند که احتمال بازگشت از آن را ناچیز می‌دانند و حتی فرصت ثبت تصویری از خودشان را هم جدی نمی‌گیرند.

شاید تفاوت، همیشه در داشتن قهرمان نباشد؛ گاهی در این است که چه کسی بلد است قصه قهرمانش را به جهان نشان بدهد.

  • نویسنده : نرگس مالکی