ویدئویی کوتاه از یک حادثه رانندگی در خیابانهای شهر، دوباره توجهها را به موضوعی جلب کرد که مدتهاست در حال پررنگتر شدن است؛ دو زن سوار بر یک موتورسیکلت، کنترل وسیله را از دست میدهند و با یک نیسان برخورد میکنند. درباره جزئیات و سرنوشت این حادثه روایتهای مختلفی منتشر شده، اما فارغ از آنچه […]
ویدئویی کوتاه از یک حادثه رانندگی در خیابانهای شهر، دوباره توجهها را به موضوعی جلب کرد که مدتهاست در حال پررنگتر شدن است؛ دو زن سوار بر یک موتورسیکلت، کنترل وسیله را از دست میدهند و با یک نیسان برخورد میکنند. درباره جزئیات و سرنوشت این حادثه روایتهای مختلفی منتشر شده، اما فارغ از آنچه در این تصادف رخ داده، یک سؤال جدی باقی میماند: وقتی حضور زنان در خیابانها با موتورسیکلت بیشتر شده، برای ایمنی و ساماندهی این حضور چه تدبیری اندیشیده شده است؟
به گزارش آرمان جوان، موتورسیکلت برای بسیاری از شهروندان، وسیلهای سریعتر و کمهزینهتر برای عبور از ترافیک و رفتوآمد روزانه است. افزایش هزینه خرید و نگهداری خودرو نیز میتواند این انتخاب را برای گروهی جذابتر کند. در این میان، زنان هم بیش از گذشته در خیابانها با موتورسیکلت دیده میشوند؛ واقعیتی که نمیتوان صرفاً با نادیده گرفتن آن از بین برد. اما استفاده از یک وسیله نقلیه، بدون برخورداری از مسیر روشن برای یادگیری و سنجش مهارت، میتواند هزینه سنگینی داشته باشد.
خیابان نباید کلاس آموزش باشد
موتورسیکلت برخلاف ظاهر سادهاش، وسیلهای است که کوچکترین خطا در کنترل آن میتواند پیامد جدی داشته باشد. مهارتهایی مانند ترمزگیری اضطراری، حفظ تعادل، عبور از میان خودروها و واکنش در موقعیتهای پیشبینینشده، چیزی نیست که صرفاً با چند بار رانندگی در خیابان به دست بیاید. با این حال، وقتی مسیر مشخص و رسمی برای آموزش و دریافت گواهینامه وجود نداشته باشد، آموزشهای پراکنده و غیررسمی میتوانند جایگزین سازوکار استاندارد شوند؛ حتی ممکن است فرد برای یادگیری، همان خیابانی را انتخاب کند که باید پس از کسب مهارت وارد آن شود. در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط یک انتخاب شخصی نیست. رفتار یک موتورسوار میتواند بر ایمنی دهها راننده و عابر دیگر نیز اثر بگذارد.
یک تناقض در برابر چشم همه
تناقض ماجرا اینجاست که از یک طرف، حضور این گروه در جامعه قابل مشاهده است و حتی برای آن کالا و خدمات عرضه میشود؛ از طرف دیگر، چارچوب روشن و یکپارچهای برای مهارتآموزی و تعیین صلاحیت آنها وجود ندارد. در فضای مجازی هم آموزش موتورسواری برای زنان دیده میشود و تجهیزات مرتبط با این حوزه بهراحتی در دسترس است. یعنی بخشی از مسیر، عملاً توسط جامعه و بازار طی شده است؛ اما سیاستگذاری هنوز پاسخ روشنی برای آن ارائه نکرده است. این فاصله، در نهایت میتواند به جای حل مسئله، آن را به حاشیه ببرد؛ تا زمانی که حادثهای رخ دهد و دوباره همه درباره خطرات موتورسواری صحبت کنند.
مسئله فقط گواهینامه نیست
صدور گواهینامه البته تنها یک بخش ماجراست. اگر قرار باشد این وضعیت سامان پیدا کند، باید آموزش استاندارد، آزمون مهارت، تجهیزات ایمنی و نظارت بر آموزشهای غیررسمی نیز در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، اگر سیاست رسمی بر ممنوعیت استفاده زنان از موتورسیکلت استوار است، باید این سیاست صریح و قابل فهم باشد و نسبت آن با فعالیت فروشندگان، تبلیغات و آموزشهای موجود نیز مشخص شود. آنچه قابل دفاع نیست، قرار گرفتن شهروندان در یک وضعیت خاکستری است؛ وضعیتی که در آن استفاده در خیابان دیده میشود، آموزش در فضای غیررسمی جریان دارد و بازار هم برای آن مشتری پیدا کرده، اما سازوکار رسمی همچنان روشن نیست.
قبل از حادثه بعدی
حوادث رانندگی معمولاً زمانی خبرساز میشوند که اتفاق افتادهاند. اما سیاستگذاری قرار است قبل از حادثه وارد عمل شود. اگر حضور زنان با موتورسیکلت قرار است ادامه داشته باشد، فراهم کردن امکان آموزش و سنجش صلاحیت میتواند از یک خطر قابل پیشگیری کم کند. اگر هم قرار است این حضور محدود شود، باید تکلیف آن روشن باشد. نمیتوان همزمان شاهد رشد یک رفتار در سطح جامعه بود و مسئولیت پیامدهای آن را فقط به فرد واگذار کرد. حادثه اخیر شاید تنها یک ویدئوی چندثانیهای باشد، اما پرسشی که پشت آن قرار گرفته، بسیار بزرگتر است: وقتی واقعیت خیابان تغییر کرده، آیا وقت آن نرسیده که مقررات، آموزش و سیاستگذاری هم خودشان را با این واقعیت هماهنگ کنند؟
- نویسنده : نرگس مالکی






















































