دست جمهوری اسلامی ایران نمک ندارد!
دست جمهوری اسلامی ایران نمک ندارد!

به گزارش آرمان جوان، هر بار یک چهره ایرانی در یکی از رویدادهای مهم فرهنگی و هنری جهان به موفقیتی می‌رسد، انتظار طبیعی این است که این موفقیت به فرصتی برای معرفی ظرفیت‌ها، فرهنگ و صدای واقعی مردم ایران تبدیل شود؛ اما در سال‌های اخیر، الگوی دیگری نیز در سخنان برخی چهره‌ها دیده شده است: […]

به گزارش آرمان جوان، هر بار یک چهره ایرانی در یکی از رویدادهای مهم فرهنگی و هنری جهان به موفقیتی می‌رسد، انتظار طبیعی این است که این موفقیت به فرصتی برای معرفی ظرفیت‌ها، فرهنگ و صدای واقعی مردم ایران تبدیل شود؛ اما در سال‌های اخیر، الگوی دیگری نیز در سخنان برخی چهره‌ها دیده شده است: افرادی که با عنوان «هنرمند ایرانی» به تریبون‌های بین‌المللی راه پیدا می‌کنند، جایزه می‌گیرند و در کانون توجه رسانه‌ها قرار می‌گیرند، اما بخش قابل‌توجهی از سخنان خود را به بازتاب مشکلات و کاستی‌های ایران اختصاص می‌دهند.

این گزارش درباره یک فرد خاص نیست؛ لاله مرزبان تنها یکی از نمونه‌های این الگوست.

مرزبان در هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز، جایزه بهترین بازیگر زن بخش افق‌ها را برای فیلم «مراقب» دریافت کرد؛ فیلمی محصول مشترک ایران، آمریکا و آلمان. او پس از دریافت جایزه، سخنان خود را با اشاره به کشورش آغاز کرد و گفت ایران امروز «بزرگ‌ترین سرکوب در تمام تاریخ خود» را تجربه می‌کند و جایزه‌اش را به زنان ایران تقدیم کرد.

وقتی جایزه ایرانی است، اما روایت یک‌طرفه می‌شود

هیچ‌کس نمی‌تواند حق یک هنرمند برای نقد شرایط کشورش را انکار کند. نقد، اعتراض و بیان مطالبات اجتماعی بخشی از حق طبیعی افراد است؛ اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک تریبون جهانی، با تمام ظرفیت رسانه‌ای آن، تنها به بازتاب یک سوی ماجرا اختصاص پیدا کند.

وقتی یک هنرمند با عنوان ایرانی روی صحنه یک رویداد جهانی می‌رود، ایران نیز بخشی از هویت حرفه‌ای اوست؛ همان کشوری که نام، فرهنگ و سابقه هنری او را شکل داده و حالا موفقیت او را به یکی از خبرهای مهم جشنواره تبدیل کرده است.

پرسش اینجاست که چرا در چنین موقعیتی، روایت ایران باید تا این اندازه به مشکلات، محدودیت‌ها و گلایه‌ها تقلیل پیدا کند؟

میناب؛ روایتی از مظلومیت که می‌توانست شنیده شود

این موضوع زمانی بیشتر به چشم می‌آید که بدانیم مرزبان پیش‌تر نسبت به حادثه مدرسه «شجره طیبه» در میناب و جان‌باختن دانش‌آموزان این مدرسه واکنش نشان داده بود. در حمله به این مدرسه، ۱۲۰ دانش‌آموز و ۲۶ نفر از کادر مدرسه جان باختند؛ حادثه‌ای که از تلخ‌ترین رویدادهای سال‌های اخیر ایران بود.

بنابراین بحث، متهم کردن یک فرد به بی‌تفاوتی نسبت به قربانیان نیست. مسئله این است که تریبون ونیز، با مخاطبان گسترده بین‌المللی، فرصتی کم‌نظیر برای طرح روایتی دیگر از ایران بود؛ روایتی از کودکانی که قربانی جنگ شدند، خانواده‌هایی که داغدار شدند و مردمی که در برابر خشونت و ناامنی هزینه پرداختند.

اگر قرار است از «زنان کشورم» سخن گفته شود، چرا نمی‌توان در کنار آن از مادرانی گفت که فرزندانشان را در حملات نظامی از دست داده‌اند؟ چرا روایت رنج ایرانیان باید تنها به یک بخش از واقعیت محدود شود؟

فراتر از یک نام؛ مسئولیت در قبال هویت ملی

مسئله فقط لاله مرزبان نیست. در سال‌های اخیر، نمونه‌هایی از این نگاه در سخنان برخی چهره‌های ایرانی در رویدادهای بین‌المللی دیده شده است؛ چهره‌هایی که در داخل کشور فعالیت کرده‌اند، از ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی ایران بهره برده‌اند و بعد در مهم‌ترین تریبون‌های جهانی، تصویری عمدتاً منفی از کشور ارائه کرده‌اند.

این به معنای نفی مشکلات واقعی ایران نیست. ایران با چالش‌های جدی روبه‌روست و نقد این مشکلات می‌تواند ضروری و حتی سازنده باشد. اما ایران فقط مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و کاستی‌ها نیست؛ سرزمینی است با تاریخ، فرهنگ، هنر، دانش، خانواده‌ها، زنان، جوانان و میلیون‌ها انسانی که زندگی و آینده خود را در همین کشور دنبال می‌کنند.

وقتی یک چهره ایرانی در یک رویداد جهانی موفق می‌شود، انتظار نمی‌رود مشکلات کشور را نادیده بگیرد؛ انتظار این است که تصویر ایران را کامل‌تر روایت کند.

تریبون جهانی؛ فرصت مطالبه یا فرصت روایت ایران؟

تریبون‌های بین‌المللی فقط جای دریافت جایزه نیستند؛ فرصتی برای اثرگذاری بر افکار عمومی جهان نیز هستند. در چنین موقعیتی، انتخاب اینکه چه چیزی گفته شود و چه چیزی نادیده بماند، اهمیت پیدا می‌کند.

هنرمند می‌تواند از زنان ایرانی، آزادی، مشکلات اجتماعی و مطالبات خود سخن بگوید؛ اما در کنار آن می‌تواند از قربانیان جنگ، ظرفیت‌های فرهنگی ایران، دستاوردهای علمی و هنری یا حتی رنج مردمی بگوید که شاید صدایشان به اندازه یک چهره مشهور در رسانه‌های جهان شنیده نمی‌شود.

این تفاوت میان «نقد ایران» و «تقلیل ایران به نقدها» است.

جایزه شخصی است، اما تریبون عمومی

جایزه‌ای که یک هنرمند دریافت می‌کند، بی‌تردید حاصل تلاش و استعداد شخصی اوست و نمی‌توان موفقیت فردی را به حساب یک کشور گذاشت. اما زمانی که همان هنرمند با عنوان ایرانی در برابر رسانه‌های جهان قرار می‌گیرد، سخنان او دیگر صرفاً یک گفت‌وگوی خصوصی نیست.

هر جمله می‌تواند تصویری از ایران در ذهن مخاطبی بسازد که شاید هیچ شناخت مستقیمی از این کشور نداشته باشد.

به همین دلیل، مسئله این نیست که چرا یک هنرمند از ایران انتقاد کرده است؛ مسئله این است که چرا روایت ایران در تریبون جهانی باید یک‌سویه باشد؟

ایران با همه نقدهایی که به شرایط آن وارد است، فقط آن چیزی نیست که در یک سخنرانی چند دقیقه‌ای از مشکلاتش گفته می‌شود. ایران، مجموعه‌ای پیچیده از مردم، فرهنگ، تاریخ، رنج، امید، موفقیت و شکست است.

اگر تریبون جهانی فرصتی برای شنیده‌شدن است، این فرصت می‌تواند همزمان برای بیان مطالبه و روایت بخش‌هایی از ایران که کمتر دیده شده‌اند نیز استفاده شود.

و شاید همین‌جا دوباره همان پرسش قدیمی مطرح شود: دست جمهوری اسلامی ایران نمک ندارد؟

  • نویسنده : نرگس مالکی