به گزارش آرمان جوان، افزایش نرخ ارز معمولاً با افزایش هزینه واردات، رشد قیمت کالاها و تشدید تورم برای مردم و بنگاهها همراه است؛ اما در سوی دیگر ماجرا، ترازنامه برخی بانکها ممکن است از افزایش نرخ ارز منتفع شود. یافتههای یک پژوهش تازه نشان میدهد رشد نرخ ارز میتواند با افزایش ارزش ریالی داراییهای […]
به گزارش آرمان جوان، افزایش نرخ ارز معمولاً با افزایش هزینه واردات، رشد قیمت کالاها و تشدید تورم برای مردم و بنگاهها همراه است؛ اما در سوی دیگر ماجرا، ترازنامه برخی بانکها ممکن است از افزایش نرخ ارز منتفع شود. یافتههای یک پژوهش تازه نشان میدهد رشد نرخ ارز میتواند با افزایش ارزش ریالی داراییهای ارزی بانکها، در کوتاهمدت و با وقفه زمانی، بدهی شبکه بانکی به بانک مرکزی را کاهش دهد؛ اثری که در افق بلندمدت نیز منفی باقی میماند.
این یافته از یک منظر مهم است؛ چراکه نشان میدهد رابطه میان افزایش نرخ ارز و ناترازی بانکی الزاماً یک رابطه مستقیم و یکطرفه نیست. برای بانکی که بخشی از داراییهایش ارزی است، رشد نرخ ارز میتواند ارزش ریالی این داراییها را افزایش دهد و در نتیجه، بخشی از فشار موجود بر ترازنامه را تعدیل کند.
وقتی ارز گران، ترازنامه بانک را تقویت میکند
نکته قابل تأمل این پژوهش، تفاوت میان آثار اقتصادی گرانی ارز و آثار آن بر ترازنامه بانکهاست. افزایش نرخ ارز برای خانوارها به معنای کاهش قدرت خرید و برای بسیاری از تولیدکنندگان به معنای افزایش هزینه مواد اولیه و تجهیزات است؛ اما اگر بانکی در سمت دارایی خود از موقعیت ارزی قابل توجهی برخوردار باشد، همین افزایش نرخ میتواند ارزش ریالی داراییهایش را بالا ببرد.
از همینجا یک پرسش مهم شکل میگیرد: آیا ممکن است ساختار ترازنامه برخی بانکها بهگونهای باشد که با کاهش نرخ ارز، بخشی از مزیت ترازنامهای خود را از دست بدهند و در مقابل، از افزایش نرخ ارز منتفع شوند؟
البته این موضوع بهتنهایی اثبات نمیکند که بانکهای ناتراز در افزایش نرخ ارز نقش داشتهاند یا عامدانه از رشد قیمت ارز حمایت میکنند. برای رسیدن به چنین نتیجهای باید ترکیب داراییها و بدهیهای ارزی بانکها، رفتار آنها در بازار ارز و تغییرات ترازنامهای آنها در دورههای جهش نرخ ارز بررسی شود. با این حال، یافته پژوهش میتواند ضرورت بررسی این رابطه را جدیتر کند.
ناترازی؛ فقط کمبود نقدینگی نیست
ناترازی بانکها تنها به این معنا نیست که یک بانک برای پرداخت تعهدات روزمره خود با کمبود نقدینگی مواجه باشد. ناترازی میتواند در ساختار دارایی و بدهی، درآمد و هزینه و همچنین سرمایه بانک نیز شکل بگیرد.
در ناترازی نقدینگی، بانک منابع نقد کافی برای ایفای تعهدات خود ندارد. در ناترازی دارایی و بدهی نیز ارزش یا کیفیت داراییها با حجم و سررسید بدهیها تناسب ندارد. از سوی دیگر، زمانی که هزینه تأمین منابع و سود پرداختی بانک از درآمد حاصل از تسهیلات و سایر فعالیتها بیشتر باشد، ناترازی درآمد و هزینه شکل میگیرد.
«نسبت کفایت سرمایه» نیز یکی از شاخصهای مهم سنجش سلامت بانکهاست؛ شاخصی که نشان میدهد سرمایه بانک تا چه اندازه توان پوشش ریسکهای موجود را دارد. پایین بودن این نسبت، توان بانک برای تحمل زیان و ادامه فعالیت پایدار را کاهش میدهد.
بانکهای ناتراز زیر ذرهبین
بر اساس آخرین گزارشهای بانک مرکزی، پس از تعیین تکلیف بانک آینده، بانکهای سرمایه، دی، سپه، ایران زمین و مؤسسه ملل در زمره بانکهای ناتراز قرار دارند. این وضعیت نشان میدهد مسئله ناترازی همچنان یکی از چالشهای جدی شبکه بانکی کشور است.
تعیین تکلیف بانک آینده نیز ابعاد بزرگی از این مسئله را آشکار کرد. این بانک در زمان تعیین تکلیف، حدود ۵۰۰ هزار میلیارد تومان به بانک مرکزی بدهکار بود و حدود ۲۵۰ هزار میلیارد تومان سپرده و تعهد داشت که پس از انحلال، به بانک ملی منتقل شد.
این ارقام نشان میدهد ناترازی بانکی صرفاً یک مشکل درونبانکی نیست و در صورت انباشته شدن میتواند هزینه آن به منابع عمومی و در نهایت اقتصاد کشور منتقل شود.
آیا بانکها از ارز گران استقبال میکنند؟
پاسخ قطعی به این پرسش بدون دسترسی به دادههای تفصیلی بانکها ممکن نیست؛ اما نمیتوان اثر تغییر نرخ ارز بر ترازنامه بانکها را نیز نادیده گرفت. اگر افزایش نرخ ارز برای بانکی که دارای داراییهای ارزی است، ارزش ریالی داراییها را بالا ببرد و همزمان بخشی از فشار بدهی آن به بانک مرکزی را کاهش دهد، طبیعی است که میان منافع ترازنامهای آن بانک و هزینههای اقتصادی ارز گران، یک تضاد منافع بالقوه شکل بگیرد.
به همین دلیل، بررسی نقش بانکها در تحولات بازار ارز نباید صرفاً به دفاع یا تکذیب رسانهای محدود شود. بانک مرکزی و شبکه بانکی میتوانند با انتشار دادههای شفاف درباره میزان داراییها و بدهیهای ارزی، تغییرات ترازنامه و نحوه اثرپذیری بانکها از نوسانات نرخ ارز، تصویر روشنتری از این رابطه در اختیار افکار عمومی قرار دهند.
مسئله اصلی اینجاست: اگر ارز گران برای بخشی از شبکه بانکی اثر ترازنامهای مثبت داشته باشد، باید مشخص شود این منفعت تا چه اندازه در برابر هزینهای که ارز گران به خانوارها، تولیدکنندگان و کل اقتصاد تحمیل میکند، قابل توجه است. این همان نقطهای است که بحث ناترازی بانکها را به یکی از مهمترین مسائل بازار ارز پیوند میدهد.






















































